ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

55

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

چه مى كنند چون كاروان از آن منطقه گذشت آن دو آن شب را همانجا گذراندند و فرداى آن شب بيرون آمدند و كشد هم براى بدرقهء آنان بيرون آمد و آن دو را به ذو المروة رساند . كاروان هم شتابان راه ساحلى را پيش گرفت و شب و روز از بيم تعقيب در حركت بود . طلحه و سعيد همان روزى به مدينه رسيدند كه پيامبر ( ص ) در بدر با قريش روياروى شده بود ، آنان براى رسيدن به پيامبر ( ص ) بيرون آمدند و در تربان پيامبر ( ص ) را ملاقات كردند . تربان ميان ملل و ساله و بر كنار شاهراه است و محل زندگى عروة بن اذينه شاعر بوده است . پس از اين هنگام ، كشد كه طلحه و سعيد به پيامبر ( ص ) گفته بودند كه با آنان نيكو رفتار كرده است ، به حضور پيامبر ( ص ) آمد . رسول خدا ( ص ) به او خير مقدم گفت و گرامى داشت و فرمود : آيا ميل دارى ينبع را در اختيارت قرار دهم گفت : من سالخورده‌ام و عمرم سپرى شده است ، لطف كن و آن را در اختيار برادر زاده‌ام بگذار و پيامبر ( ص ) چنان فرمود . گويند : پيامبر ( ص ) مسلمانان را فرا خواند و آماده ساخت و فرمود : اين كاروان قريش است كه اموال ايشان در آن است ، شايد خداوند آن را به غنيمت به شما ارزانى فرمايد . براى آن كار آنان كه بايد شتاب گيرند شتاب گرفتند و كار چنان شد كه گاه پسرى با پدر خود در مورد اينكه كداميك بروند و قرعه كشى كردند . از جمله كسانى كه در اين بار با پدر خويش قرعه كشيد سعد بن خيثمه بود . سعد به پدرش گفت : اگر چيز ديگرى جز بهشت مى بود ترا ويژهء آن مى كردم و بر تو ايثار مى داشتم و من در اين راه آرزوى بهشت دارم و اميد شهادت . پدرش خيثمه گفت : مرا براى اين كار ترجيح بده و خودت همراه و با زنان خويش باش ، سعد نپذيرفت . خيثمه گفت : فرزندم ناچار بايد يكى از ما دو تن اينجا بماند ، قرعه كشيدند و قرعه به نام سعد برآمد و سعد در جنگ بدر شهيد شد . گروه بسيارى از ياران پيامبر ( ص ) از همراهى با آن حضرت خوددارى كردند و بيرون شدن او را از مدينه خوش نمى داشتند و در اين مورد سخن و گفتگو بسيار شد . گروهى از اهل بينش و افراد داراى حسن نيت هم از همراهى با پيامبر ( ص ) خوددارى كردند كه نمى پنداشتند جنگى در پيش باشد ، بلكه گمان آن داشتند كه اين سفر براى كسب غنيمت است و اگر گمان مى كردند كه جنگ خواهد بود هرگز تخلف نمى كردند . از جملهء ايشان اسيد بن حضير است ، چون رسول خدا ( ص ) باز آمد ، اسيد گفت : سپاس خداوندى را كه